تبليغاتX
دختر یخی

















دختر یخی

تک پرواز

img98.com Image Upload Center

اتاقم عجیب تو را کم دارد

جایت اماده است

بیا و بمان برایم...

منتظرم....

تو تکرار نخواهی شد...

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت22:43توسط سارا | |

img98.com Image Upload Center

دوستم داشته باش همانگونه که من دوستت دارم

بگذار فاصله ی من و تو کمتر از انی باشد که:

می خواهیم و نمی توانیم

که می توانیم و نمی گذارند!

بگذار میان من و تو فاصله ای نماند

نه به خاطر خودت

نه به خاطر من..

که به خاطر این عشق دوستم داشته باش

بیش از انی که من دوستت دارم.....

+نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت23:45توسط سارا | |

img98.com Image Upload Center

چشم خطا می کند

دل خطا می کند

اما جشم دل

به پیوند من با تو

می ماند....

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت19:31توسط سارا | |

img98.com Image Upload Center

پس از رفتنت ....

ارزوهایم را دفن خواهم کرد

دفتر خاطراتم را به اب خواهم انداخت

وقاب عکس اتاقم را به پستوی زمان خواهم سپرد

نبودنت را باور خواهم کرد

اجازه ی ورود هیچ نگاهی را

به ارزوهایم نخواهم داد

اما کاش قبل از رفتنت...

به گنجشک های شهر سپرده باشی

برق انتظار را در چشمانشان نگاه دارند

شاید رفتنت را برگشتی دوباره باشد...

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت2:14توسط سارا | |

img98.com Image Upload Center

مرا با قسمت و تقدیر اشتی ده..

به باورم برسان ان چه پیش می اید

قسمتی از این تقدیر پایان ناپذیر هستی که به هیچ صورت

اجتناب پذیر نیست..

زندگی را دوست ندارم

یه حس تازه که تجربه اش با بقیه فرق داشت

من از تنها هم تنها ترم

ولی در سکوت تنهایی خود وقتی به تو فکر می کنم

دیگه تنها نیستم...

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت22:52توسط سارا | |

img98.com Image Upload Center

وسوسه ی من...

معنی این اسم را فقط من می فهمم و تو...

نمی خوام اینجا بنویسم...

نمی خوام کسی جز من و تو عاشقانه هایمان را لمس کند...

دیوونه ترم الان...

بی قرار ترم الان...

عزیز تری برام...

لبم با بوسه ی شیرینش از تو...

تنم با بوی عطر اگینش از تو...

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت23:52توسط سارا | |

img98.com Image Upload Center

تا کی باید تو حسرت بوسیدن لبات باشم؟؟

من و تو در میان عاشقان عاشقترینیم....

تورا می خواهم...گرمای اغوشت..طعم لب هایت...

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت2:8توسط سارا | |

img98.com Image Upload Center

ان گاه که حس می کنم وجود تو یک ان متعلق به من است...

به ارامش می رسم

خواهش می کنم بیا و امشب با من باش...

لحظه ای در کنارم..لحظه ای روبه رویم...

می خواهم یار من باشی...

به تو محتاجم هرشب و امشب...

وقتی کنارم هستی موجی از عشق مرا دیوانه ات می کند..

بیا و با من باش از امشب بیشتر از هر شب...

من هر شب از دل شب تو را می جویم برای لحظه های خسته ام...

+نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت22:25توسط سارا | |

img98.com Image Upload Center

  عاشقانه می خوانمت...

این به جزای کدامین گناه است ؟؟؟

نمیدانم......!

                  "دوستت ارم"

+نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت0:47توسط سارا | |

img98.com Image Upload Center  پیوند ما چه بی همتاست

حسرت بر دل ها می نشاند

انقدر با هم بوده ایم

که گویی دنیای ما یکی شده

نه زمان

نه فاصله

هیچ کدام از احساسم نمی کاهد

هیچ کس در هیچ کجا قادر نیست

جاگاهت را در قلبم تسخیر کند

+نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت22:57توسط سارا | |

GiGaImage.com Free Image Hosting , Upload Your Image For Free  

 دارم از میان خاطراتم دنبال کلید بغض های بسته ام می گردم

دارم روی دیوار دلم

روی اینه ی چشم هایت

به دنبال خستگی هایم می گردم

بیا و پاسخ اشک هایم را خود ده...

برگرد و دلم را از نگرانی ها نجات ده...

برگرد......

+نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت16:25توسط سارا | |

GiGaImage.com Free Image Hosting , Upload Your Image For Free

امشب تمام حوصله ام را

در یک کلام کوچک

در تو...

خلاصه کردم

ای کاش میشد

یکبار

تنها همین یکبار...

تکرار میشدی

تکرار......

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت0:43توسط سارا | |

GiGaImage.com Free Image Hosting , Upload Your Image For Free

وقتی که گریم می گیره دلم میگه مبارکه

قدر اشکاهاتو بدون هنوز چشمات بی کلکه

وقتی که گریم می گیره یه اسمون بارونیم

اما به کی بگم خدا من تو خودم زندونیم...

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت2:49توسط سارا | |

GiGaImage.com Free Image Hosting , Upload Your Image For Free

DESTINY<تقدیر

i must find you< باید تو رو پیدا کنم

may be not late now< شاید هنوزم دیر نیست

but you separate easy< تو ساده دل کندی ولی

destiny dont no blame< تقدیر بی تقصیر نیست

you agog me< با این که بی تاب منی

but abrogate me<بازم منو خط میزنی

i must find you<باید تو رو پیدا کنم

you enemy yourself<تو با خودت هم دشمنی

how can with one sentence can relax you?<

کی با یه جمله مثل من میتونه ارومت کنه

in the last time can refuse to leave<

اون لحظه های اخر از رفتن پشیمونت کنه

i dont have good sense in this cool city<

دلگیرم از این شهرسرد

this un passable alleyway<

این کوچه های بی عبور

i understand in logn distance time to you think about me<

وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور

on night this cry blind me<

اخر یه شب این گریه ها سوی چشام رو میبره

your's aroma parch the leave dress<

عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره

i must find you don't more alone each day<

باید تو رو پیدا کنم کنم هر روز تنها تر نشی

you must with me and leave not more<

راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

i find you ever you stop my fly<

پیدات کنم حتی اگر پروازم و پر پر کنی

i hold your hand hardly you believe my sense<

محکم بگیرم دستتو احساسم و باور کنی

 

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت1:0توسط سارا | |

GiGaImage.com Free Image Hosting , Upload Your Image For Free

به شب گریه های کودکانه ام سوگند

که بزرگ شده ام..

ان قدر که..

دلم یه اب نبات قرمز می خواهد..

با طعم لب های تو

وبادکنکی

پر از نفس هایت......

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت21:15توسط سارا | |

Image and video hosting by TinyPic  

 چقدر بعضی وقتا این دنیا رویایی میشه!!!

 چقدر بعضی وقتا احتیاج دارم که این دنیا رویایی بشه!!!

 اون موقع دلم می خواد چشمامو ببندم و حس کنم دارم تو بهشت

 زندگی می کنم........

 چقدر خوب بلدم باور کنم.....

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت18:54توسط سارا | |

Image and video hosting by TinyPic

دل های پاک خطا نمی کنند فقط سادگی می کنند....

الان سادگی پاک ترین خطای دنیاست.......

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت3:7توسط سارا | |

Image and video hosting by TinyPic

بیا و برای من که تنها ترین عاشق این دیارم همدمی باش

یاوری برای تمام انتظار های بدون دیدارم

به خاطر تو از اسمان خواهم گذشت و از زمین

و از مرز انسان بودن وعشق....

روزی در دریای نگاه تو غرق و با تو یکی خواهم گشت..

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت0:21توسط سارا | |

Image and video hosting by TinyPic

دوری عشق های کوچک را از بین می برد

ولی به عشق های بزرگ عظمت می بخشد

مثل باد که کبریت را خاموش می کند

ولی شعله های اتش زا را بزرگتر می کند....

+نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت0:7توسط سارا | |

Image and video hosting by TinyPic

و می دانم که می دانست ز عاشق بودنش  مستم

وجود ساده اش بوده که من اینگونه دل بستم......

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت23:15توسط سارا | |

Image and video hosting by TinyPic

 

به یادم باش....

برای تنها کسی که برایش سوختم ولی...هیجگاه باورم نکرد

تو بیا نگاه کن

که چه زشت زمان به لحظه های بی تو بودن می خندد!

شب قبل از مرگ است

هوا ابری و اسمان بارانی

امشب واژه ها چه سخت به ذهن ابی ام تلمبار می شوند!

شاید گلایه خواهند کرد از نبودن ونیامدنت...

تو بگو کدام شب را بی فکر من روز می کنی

کدام جا دو لحظه هایت را پر کرده

که حتی نگاهی به تنهاییم نمی کنی؟

روز مرگ من باز فرا می رسد...

من اینجام اینجا...

گور من اینجاست مرا پیدا کن...

هر که خواهی باش اما باش

و برای روح مرده ام مرهم باش

ای کاش کسی عاشق کسی نمی شد...

اما.............

وقتی عاشق شد دیگه هیچ وقت تنهایی رو به اغوش گرم یار عزیزش

بر نمی گردوند...

+نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت0:53توسط سارا | |

   Image and video hosting by TinyPic

 

نمی دانم چرا....

نمی دانم چرا رفتی
نمی دانم چرا٬ شايد خطا کردم
و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا٬ تا کی٬ برای چه
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می باريد
و بعد از رفتنت يک قلب دريايی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت
تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهايم خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دريا چه بغضی کرد
کسی فهميد تو نام مرا از ياد خواهی برد
و من با آنکه می دانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته ی  چشمان زيبای توام
برگرد
ببين که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت
تو هم در پاسخ اين بی وفايی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتی ما بين اشک و حسرت و ترديد
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پائيزی ترين ويرانی يک دل
نمی دانم چرا
شايد به رسم عادت پروانگی مان بازبرای شادی و خوشبختی
باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت1:43توسط سارا | |

Image and video hosting by TinyPic  

دلم میخواد گریه کنم....

دلم می خواهد گريه كنم ولی كسی را ندارم كه سر بر شانه هايش بگذارم . كسی را ندارم كه

 

محرم راز من باشد . تا كی بايد صبر كرد وبه اميد انكه يك روز به او ميرسم خوشحال باشم .

 

اين رسم روزگار است كه انتظار كشيدن و اميد داشتن بهترين مرحم برای درد عشق است .

 

برای خنديدن هيچ وسيله ای نيست كه حتی لحظه ای برايم شادی اور باشد .

 

ديگر از اين اوضاع خسته شدم .ديگر تحمل اين همه سختی كشيدن را ندارم .  ولی باز هم به

 

 

خودم اميد می دهم كه ان روز كه درفكر و ذهن و زندگي ام است به زودی فرا خواهد رسيد .

 

شايد انتظار كشيدن ان هم برای رسيدن به فردی كه تمام زندگی ات است شيرين باشد ولی به

 

چه قيمتی ؟

 

به قيمت اين كه تا اخر عمر بدون او زندگی کنی.

 

 

سخن كوتاه می كنم و فقط از خدا اين را می خواهم كه عاشقان را در انتظار رسيدن به يارشان

 

نگذارد .

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت1:0توسط سارا | |

Image and video hosting by TinyPic  

 

   آدم وقت میمیره آزاد آزاد میشه


   دیگه نه از عشق خبری هست نه از غم نه از پول...
 

   دیگه حتی مریض نمی شی که کسی نیاد عیادتت


   دیگه غصه هم نداری که بری یه گوشه زانوهاتو از تنهایی بغل کنی

  
   دیگه عاشق کسی نمی شی که عاشقت نباشه 

 

   دیگه به کسی راست نمی گی که بهت دروغ بگه 

 

   دیگه دلت هم واسه هیچکس تنگ نمیشه

 

   دیگه غرورم نداری که اگه یه کسی بهت توهین کرد ناراحت بشی


  دیگه حتی نمی تونی به اونایی که دوستشون داری بگی " دوست دارم"

 

 چیه؟ ناراحت شدی؟ یاد غمهات افتادی؟ یا شاید گناهات؛ یا دلهایی که شکستی....

 

  منم می خوام که دیگه نباشم...

 

  شاید همین روزا منم ....

+نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت16:45توسط سارا | |

Image and video hosting by TinyPic  

من با خاطرات تو زنده خواهم ماند ...

 چه غمگین از این رفتن و از این روزهای سرد تنهایی ...

 شاید باور نکنی ...

 از من فقط همین کلمات که با شوق به سوی تو پر می کشد باقی می ماند و خودکاری که

 هیچ گاه آخرین حرفهایم را به تو نمی تواند گفت !!!!

 شاید یک روز وقتی می خوای احوال مرا بپرسی عکسم رو در صفحه ی سفر کرده ها

 ببینی ...

 شاید کودکی گستاخ و بازیگوش با شیطنت سفر بی بازگشتم را از دیوار سیمان کوچه تان

 بکند و پاره کند ...

 تمام دغدغه ام این است که آیا بعد از این سفر محترم می توانم با تو سخن بگویم؟

 آیا دستی برای نوشتن و دلی برای تپیدن خواهم داشت ؟

 شاید باورنکنی اما دوست دارم مدام برایت بنویسم ...

 بعضی وقتها که کلمات رو گم می کنم دوست دارم دشتها و کوهها و دریاها و جنگلها و

 ستاره ها و و هرچه در کانیات هست همه و همه کلمه شوند تا بهتر بنویسم ...

 دوست دارم به حیات کلمه ای دست یابم تا رهگذران غمگین صبحگاهان زیر آفتابی نارس

 مرا زمزمه کنند ...

 میدانم که خسته ای اما دوست دارم اجازه دهی کلماتم دمی روبه رویت بنشینند و نگاهت

 کنند ات به حقیقت این جمله درآیی :

                                         مرا از یاد خواهی برد ... نمی دانم ؟

                              ولی می دانم از یادم نخواهی رفت ؟؟؟؟؟

+نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت21:17توسط سارا | |

Image and video hosting by TinyPic  

 

از وقتی تنها شدم معنی خیلی از حرف ها رو فهمیدم

درد دوری  حسرت دیدار  جدایی  فاصله  غم وغصه

کاش همه ی این ها معنی دیگه ای داشتن

ولی دلتنگی و تنهایی منو با همه ی این ها اشنا کرد

شب ها با حسرت دیدار تو خوابیدم

همه رویا های شب هامو با غم دوری تو به صبح رسوندم

و بالاخره با تنهایی از خواب بیدار شدم.

از تنهایی با همه دوست شدم

با فاصله ها و جدایی ها و حسرت ها زندگی کردم

اما تنها کسی که به من وفادار موند و تنهام نذاشت

تنها یار تنهاییم

تنهایی بود!!!!!

+نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت22:33توسط سارا | |

Image and video hosting by TinyPic   

 

خداحافظی همیشه تلخ و درد اور است...

اما میشه شیرین تر خداحافظی کرد..

میشه کاری کرد که هر دو احساس نکنن زندگیشون تلف شده..

قدیمی همیشه یادت باشه ..

اگه سکوت کنی نه در حق خودت نه دل و احساست هیچکدوم بد نکردی..

بلکه حرف هایی که هیچ وقت جای سکوت عاشقانه رو نمی گیره...

در حق دل و احساس ادم ظلم می کنه.....

+نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت20:17توسط سارا | |

Image and video hosting by TinyPic  

 

هی روزگار چقدر تند میگذری!!!

به فکر ما هم باش...بزار یه کم بجنبیم...

بزارببینیم کجای کاریم؟!!!

یه کم خاطرات گذشته رو مرور کنیم...

کاش برای چند لحظه دنیا رو نگه دارند...

نه در زمان حال...کمی عقب تر از دلدادگی...

کمی زود تر از دیر شدن........................

زمانی که خاطرات تلخ امروز هنوز در وجودم جان نگرفته بودند...

سپردن خاطرات به گور فراموشی مرهم دردهای من نبوده اند...

خاطراتی که اراده کرده ام

فقط به عنوان لحظه های شیرین از دست رفته به یادشان اورم...

شاید بگویم فراموش می کنم اما چه چیز را فراموش کنم؟؟؟

کسی را که جای خالیش هنوز دلم را تنگ می کند؟!!!

کسی که یاد اوری نامش بغض مانده در گلویم را می تکاند؟!!!

گریستن برای دلتنگی های تلخ که بهانه نمی خواهد......

بر قلبم می نویسم نام کسی که روزگاری تنهایی دلم را می نوشت...

حرف هایم از عمق یک دل زخم خورده است...

بعضی حرف ها به خاطر بازگو نشدن...

حسرتی همیشگی روی دل باقی می گذارند.........

 

+نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت22:3توسط سارا | |

خیلی سردمه...

خیلی دلم تنگه...

یه حال و هوایی دارم...

غصه؟!...

نمی دونم...

احساس می کنم تو خلا ام...

احساس بی وزنی...

مثل یه مرده...

شاید اگه سرمو بذارم زمین بمیرم...

شاید اگه فکرشو بکنم بهش برسم!...

هر چی دوس داری بهم بگو...

انتظار ندارم درکم کنی...

نه...

من درک بالایی نمی خوام...

فقط یه کوچولو...

فکرکن...

میفهمی...

یکی زیر پوست شهر داره گریه می کنه..

چرا اینقدر تند میگذری؟؟...

قدماتو اروم بردار...

می تونی ببینیش...

+نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت20:50توسط سارا | |

 چه حس قشنگیه وقتی میشی محرم دل یکی

یکی که بهش اعتماد داری

بهت اعتماد داره

از دلتنگی هاش برات میگه

از دلتنگی هات براش میگی

اروم میشه

اروم میشی

این حس رو بهت دارم...

حسی که هیچ وقت به تنفر تبدیل نمیشه...

به خدا قسم مثل ایه های قران پاکه...

+نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت19:0توسط سارا | |